RSS | صفحه اول| ارتباط | درباره      

 
 
 

 


welcom welcom

welcom

 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 

 

 

 
یکشنبه 7 بهمن ماه سال 1386
سریال ستاره سهیل ،واقعیت یا توهم

خاتمی در اواخر ریاست جمهوریش در یک  جلسه ایی اعلام کرده بود بزرگترین مشکل جامعه ی کنونی ما ناتوانی در تحلیله ! اون وقتها من منظورش رو درست متوجه نشدم  ولی بعدها با انتخاب احمدی نژاد و با نگاهی عمیق تر به جامعه به صحت حرفش پی بردم.در دهه ی محرم شبکه یک سریال ستاره سهیل ساخته امیر قویدل که به زندگی اویس قرنی از صحابه ی پیامبر که هیچ وقت موفق نشده بود ایشان را ببیند ولی عمیقا به او ایمان داشت  رو پخش می کرد. از لحاظ هنری سریال ضعیفی بود ولی از لحاظ تاریخی بد نبود که ادم اون رو ببینه . در همین ابام بود که سری به سایت بالاترین زدم و دیدم در پستهای برگزیده اون پستی با عنوان ۳۰۰ دوم کلید خورد / پخش سریال موهن "ستاره سهیل" از شبکه اول سیما وجود داره کنجکاو شدم و سری به لینک مورد نظر زدم وقتی وارد وبلاگ مذکور شدم متوجه شدم از وبلاگهای تازه کاره که شاید 95 درصد مطالبش کپی صرف از جاهای مختلفه ! سری به پست مربوطه زدم دیدم که دراون نوشته شده : چهره بسیار مخدوشی از ایرانیان صدر اسلام که آئین زردشت را برای خود برگزیده اند به نمایش در آمده است. بیننده حساس به این مسائل می تواند با دیدن اولین قسمت این سریال که چند روز پیش پخش شد به این مسئله پی ببرد. ادعای این سریال مبنی بر خدا نامیدن "خسرو پرویز" توسط ایرانیان آن زمان و هم چنین وحشی و بی رحم نشان دادن حاکم ایرانی یمن به نام "بازان" از آن جمله است !

در ترجمهٔ فارسی ایران در زمان ساسانیان نوشته کریستن سن چ 2 خسو پرویز رو اینچنین معرفی می کنه:(صص ۴۶۲ – ۵۱۹)
خسروپرویز یکی از شاهان با اقتدار ساسانی است شهریاری بود که خود را چنین می‌خواند «انسانی جاویدان در میان خدایان و خدایی بسیار توانا در میان آدمیان، صاحب شهرت عظیم، شهریاری که با خورشید طالع می‌شود و دیدگان شب عطاکردهٔ اوست.     

اگر کتاب محمد رسول الله (یا خیلی از کتابهای دیگه در این مورد ) رو خونده باشید می دونید بازان یک ایرانیه که حاکم یمن بوده و زمانی که خسرو پرویز در نامه ایی به او می نویسد که دو مرد چابکى به سوى مدینه نزد محمد بفرست تا او را دستگیر کرده و به دربار من تحویل دهند، مسلمانانی رو که در یمن بودن دستگیر می کنه که در میان انها اویس قرنی هم بوده و اونها رو شکنجه می کنه تا اینکه  دو نفر به نامهای بابویه و خر خسره رو نزد پیامبر می فرسته و ایشان هم در جواب می گوید شب گذشته فلان ساعت ، خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه کشته شد، برگردید یمن و جریان را به بازان بگویید، اگر بازان به اسلام گروید که حکومتش ادامه مى یابد و گرنه به سرنوشت خسرو پرویز خواهد رسید. بعد از مدتی نامه ایی از ایران به باذان می رسد در آن نامه شیرویه نوشته بود، من پدرم را کشتم ، از مردم یمن براى من بیعت بگیر و به آن مردى که در حجاز، دعوت به پیامبرى خود مى کند، کارى نداشته باش ودر پی این ماجرا باذان به پیامبر بودن محمد (ص) ایمان می اورد و مسلمان می شه .

خوب می بینیم که متن این سریال هیچ مغایرتی با هیچ سند تاریخی نداره و در ضمن در این سریال ایرانیان ادمهایی کاردان و فهیم نشان داده می شوند مثلا در صحنه ی ورد ایرانیان به شهر که همزمان با ان پسر بچه ایی را به اتهام دزدی گرفته اند با درایت ایرانیان مجبور میشوند او را ازاد  کنند و انها را انسانهایی جوانمرد نشان می ده مثلا در صحنه ایی که سربازان ایرانی مشاهده می کنند کفار به انسانهایی بی پناه حمله می کنند به یاری انها شتافته و انان را نجات می دن در ضمن انها را انسانهایی فهیم نشان می دهند به گونه ایی که با دیدن مسلمانان یکی از سربازان متحول شده و مسلمان می شه.

پس مشکل کجاست ؟بازهم می رسیم  به همون حرف خاتمی که گفته بود بزرگترین مشکل جامعه ی کنونی ما ناتوانی در تحلیله ! در اینکه اعراب بعد از پیامبر در فتح ایران رفتار چندان جالبی نداشتن (با وجود نظریات مختلف فرض می کنیم چنین بوده ) شکی نیست و در اینکه ما یکی از بزرگترین تمدنها بودیم و بزرگانی همچون کو روش کبیر که با تحقیقاتی که در چند سال اخیر شده همون ذوالقرنین است بودیم و زمانی که عربها ودیگر مردم جهان بت می پرستیدند ما پیامبرانی همچون زردتشت داشتیم و بسیاری افتخارات دیگه پس چه نیازی به تحریف تاریخ از روی بی اطلاعی و یا غرض ورزی داریم ؟ نقصهایی رو هم که در زمانهای مختلف داشتیم رو باید بپذیریم  که با بی منطقی و تعصب صرف ویا یک حس نوستالژیک که هرچه مال قبل بوده خوبه و یا هر چه که مال زمان حاله بده و باید با اون مخالفت کرد نه تنها اعتبار وبلاگستان فارسی و تاریخمون رو زیر سئوال می بریم و به شعور خوانندگان هم توهین می کنیم وباعث گمراهی اونا می شیم. و با این اوصاف تا ابد روی همین مدار صفر در جه ایی که هستیم باقی می مونیم  ! وباز هم باید گفت که مشکل جامعه ی ما ضعف تحلیله و گرنه شاهد این قسم کارها نبودیم. از ماست که بر ماست !

 

 

پی نوشت :می تونید مناظرات من با این وبلاگ نویس محترم رو در کامنتهای وبلاگ ایشان وکامنتهای وبلاگ من پی بگیرید که البته چون در کامنتهای پستی که ایشون این مطالب رو نوشته بودن  نظرات بنده رو کاملا منتشر نکردن پیشنهاد می کنم کامنتهای پست قبلی وبلاگ خودم رو بخونید .

البته این رو هم اضافه کنم  که در پی اعلام نتایج کارشناسی ناپیوسته که در روز چهارشنبه انجام شد بنده در مهندسی برق گرایش الکترونیک در دانشگاه ازاد اسلامی واحد کرج پذیرفته شدم .گفتم که بدونید !

 


شنبه 29 دی ماه سال 1386
و اکنون رسالت زینب

اما بگو ،

ای خواهر،

بگو که ما چه کنیم؟

لحظه ای بنگر که ما چه می کشیم ؟

دمی بما گوش کن تا مصا ئب خویش را با تو باز گوئیم،

با تو ای خواهر مهربان !

این تو هستی که باید بر ما بگریی !

 

پ.ن: بر گرفته از کتاب شهادت تالیف دکتر علی شریعتی 


چهارشنبه 19 دی ماه سال 1386
دروغی به نام لامپ کم مصرف

به نظر می اد با درایت دولت  خدمت گذار تا یکی دو هفته ی دیگه  مملکت تعطیل باشه ! پاک کردن صورت مسئله یعنی همین ، چون نمی تونیم گاز و برق و ...تامین کنیم بهتره کشور و تعطیل کنیم !امروز توی اخبار ساعت 5 شبکه خبر مجری از رییس ستاد حوادث غیر مترقبه می پرسید اگه گاز قطع شده بود و برق هم نداشتیم شما چه پیشنهادی دارید؟ ایشون هم فرمودن قراره در همچین مناطقی نفت توزیع کنیم !!!

چند وقت بود می خواستم در مورد لا مپهای کم مصرف  موجود در بازار که گفته می شه اقتصادیه مطلب بنویسم که نمی شد ولی حالا فرصت دست داد پس لطفا توجه کنید.

اولش بگم من اصلا مخالف لامپهای کم مصرف نیستم بلکه به نظرم خیلی هم اقتصادیه وبرای کشوری مثل ما که عمده ی بار شبکه برق به خاطره روشناییه می تونه  بسیارمفید باشه من مخالف لامپهای موجود در بازارم که به علت کیفیت پایین اقتصادی نیستن و با تحمیل هزینه های بالا به خریدار نتیجه ی مطلوبی رو عاید اون نمی کنن  و تنها سود سر شاری رو نصیب وارد کنندگان اونها می کنه. لامپ کم مصرف مدار بسیار ساده ایی داره یک مونو استابل که باعث نوسان شده و ماده ی موجود در لامپ رو به نوسان در می اره که در نهایت منجربه تولید نور میشه .فواید لامپ کم مصرف به لامپ های معمولی (یا همون رشته ایی) و مهتابی رو می شه در یازده مورد دسته بندی کرد :

1.       انرژی مصرفی در لامپ کممصرف حدود 20 درصد لامپهای رشتهای است.

2.     طول عمر متوسط لامپهای رشتهای حدود 900 ساعت و طول عمر لامپهای کممصرف 10000 ساعت است (حدود 11 برابر طول عمر لامپهای رشتهای)

3.     لامپ کممصرف در مقابل تغییرات ولتاژ برق ورودی حساس نیست ( با ولتاژ 70 تا 250 ولت بدون تغییر محسوس در کیفیت نور کار میکند)

4.        افزایش ولتاژ در طول عمر لامپ کممصرف اثر چندانی ندارد ولی در لامپ رشتهای باعث کم شدن طول عمر آن میشود.

5.        میزان نوردهی لامپ کممصرف و لامپ رشته ای تقریباً برابر است.

6.        افت نوردهی لامپ کممصرف در اواخر عمر به مراتب کمتر از لامپ رشتهای است.

7.     لامپهای کممصرف در اثر کار گرم نمیشوند، درمقابل سرما و تغییرات درجه حرارت مقاوم بوده (تا 30 درجه زیر صفر به خوبی کار میکند) و در اثر ریزش باران نمیشکند

8.        ضریب قدرت لامپ کممصرف 96/0 ولی در لامپ مهتابی 5/0 میباشد.

9.        مصرف انرژی الکتریکی لامپ کممصرف 30 درصد کمتر از لامپ مهتابی است.

10.    عمر لامپ کممصرف حدود 50 درصد بیشتر از لامپ مهتابی است.

11.    لامپ کممصرف نیازی به اتصالات متعدد نداشته و حجم لامپ مهتابی را ندارد.

 

شش سال پیش به همراه حدود 50 شرکت دیگه ما بالاستهای (مبدل ) لامپ های کم مصرف رو تولید می کردیم  اما مثل خیلی دیگه از تولید کننده ها با ورود کالا های چینی مجبور شدیم کاسه کو زه مون رو جمع کنیم ودر حالی که مبدلی که ما تولید می کردیم از بهترین قطعات موجود در بازار بود، بیشتر این قطعات ساخت تایوان ، کره و حتی ژاپن بودن و به مراتب از بیشترمبدل های وارد شده در اون زمان کیفیت بهتری داشت وحتی می شه گفت اقتصادی تر هم بود ولی به ناچار قید تولید رو زدیم.

البته اون اوایل بعضی از مارکهای وارد شده که ساخت المان ،مالزی واندونزی یودن انصافا خوب بودن  و حدود هشت هزار ساعت ویا بیشتر رو کار می کردن اما الان همون مارکها با همون بسته بندی و به نام  همون کشورها در بازار موجوده اما غافل از اینکه این لامپ ها از کالاهای در جه سه چینی ویا حتی تقلبی هستن . توان نوشته شده روی اونها حداقل 30 درصد کمتر از چیزیه که روش نوشتن یعنی اگر روی جعبه نوشته شده 100 وات لامپ رشته ایی معادل 18 وات کم مصرف (که در حالت معمولی همینطور هم هست لامپ کم مصرف با 5/1 (اشتباه نشود ۱تقسیم بر ۵)توان لامپ معمولی همون نور رو می ده) به احتمال قوی یک دروغ بزرگه چون در بهترین حالت  معادل لامپ 70 وات معمولیه و با نوری که به نصبت قبل چشم رو بیشتر اذیت میکنه چون به مقدار قابل توجهی به سفید بد رنگی می زنه واین در حالیه که حتی نور سفید استاندارد هم چندان مورد تایید چشم پزشکان نیست ! حالا اینا به کنار شما برای خرید یک لامپ کم مصرف به طور متوسط ده برابر یک لامپ رشته ایی هزینه می کنید به امید اینکه 5/1(اشتباه نشود ۱تقسیم بر ۵) لامپ معمولی انرژی مصرف کنه و با عمر هشت برابری خودش  30 تا 40 درصد سود رو به جیب شما بر گردونه (بازهم می گم در حالت استاندارد همینطور هم هست ) اما غافل از اینکه لامپ های موجود در بازار همون طوری که گفتم  بالای 95 در صدشون همگی از اجناس تقلبی چینی هستن و در بهترین حالت از 4000 ساعت بیشتر عمر نمی کنن  یعنی تنها چهار برابر لامپهای معمولی تازه اگه خوش شانس باشین چون بعضی از اونها (البته در صد شون چندان زیاد نیست ) عمری زیر یک ساعت دارن !

البته شاید سئوال کنید اگه به گفته ی شما در مجموع فرقی با لامپ های معمولی ندارن  پس چرا اکثر مغازه دارها از این لامپ ها استفاده می کنن ؟ در جواب باید بگم اگر مصرف برق از یک حد معینی که وزارت نیرو مشخص می کنه بیشتر بشه مقدار مصرف به صورت تصاعدی حساب می شه یعنی با گذ شتن از این مرز شما باید پولی به مراتب بیشتر بپردازید برای همین کسانی که مصرف بسیار زیادی دارن با استفاده از این لامپ ها سعی می کنن از این مرز نگذرن یا حداقل خودشون رو به اون نزدیک کنن و اگر چه در هزینه ی لامپ های مصرفیشون چندان فرقی نداره ولی به اونا کمک می کنه که پول کمتری بابت افزایش تصاعدی پول برق بپردازن .

پس می بینید لامپهای کم مصرف موجود در ایران چندان هم اقتصادی نیستن و تنها این وسط وزارت نیرو سود می بره.  پس بهتره  خودمون رو از شر پریدن فیوز در موقع سوختن این لامپها به خاطر سوختن پل دیودشون و یا روشن و خاموش شدن خود به خودی بعضی از این لا مپها به خاطر نقص در خازن الکترولیتشون خلاص کنیم واز نور همون لامپ های معمولی لذت ببریم !


سه شنبه 27 آذر ماه سال 1386
خاطره دلبرکان غمگین من

 

خاطره دلبرکان غمگین من یا بهتر بگم "خاطرات روسپیان سودا زده ی من" برخلاف انچه گفته می شود نه رومانی غیر اخلاقی است و نه رومانی شگفت اور ! داستان پیر مردی نود ساله است که هیچ عشقی را تجربه نکرده و از عوارض پیری  رنج می برد و از سیزده سالگی درمرداب هوس غرق بوده و تا پنجاه سالگی با پانصدو چهارده زن حداقل یک بار خوابیده است و حتی یک مورد هم نبوده که پول نپردازد حتی به انهایی هم که اینکاره نبوده به زور پول داده است حتی دو بار در محله چینی ها( محله بدنام) به او عنوان " مشتری سال" داده اند  همه عمر را بی زن و فرزند گذرانده است.. هیچ دوست صمیمی ایی ندارد.در رابطه اش با زن ها نشانی از عشق نیست. به همه شان پول می دهد. در برابر لهیب هوس همیشه تسلیم ست. احساس می کند؛ هوس مثل یوغی در تمام عمر بر گردنش افتاده است.و به قول خودش  در سالگرد نود سالگی تصمیم می گیرد که عشقی دیوانه وار را با دختری باکره به خود هدیه دهد و همین تصمیم باعث تحول در او می شود بار اولی که در یکی از فاحشه خانه ها دختر را می بیند عاشق او شده  به گونه ایی که  تصمیم می گیرد که حتی به او دست هم نزند و این روال در دیدارهای بعدی هم ادامه می یابد. ما تا اخر داستان حتی اسم دختر را نمی دانیم و پیر مرد هم از او به نام نازک اندام یاد می کند وتنها جمله ایی که دخترک می گوید این است :ایزابل حلزونها را به گریه انداخت. این اشنایی باعث تحول در پیر مرد شده او سوار دوچرخه می شود. شوقی کهن در دلش می جوشد. می خواهد مثل دوران دبیرستان دوچرخه سواری کند.سوار می شود. دور می زند. زمزمه می کند. صدایش را رها می کند و با تمام توان آواز می خواند. مردم به دورش جمع می شوند. میدان غلغله جمعیت است.به پیرمرد می گویند با ویلچر در مسابقه دورتادور کلمبیا شرکت کند...(ص:78-79)  پیر مرد نویسنده است این عشق در کارش هم تاثیر می گذارد و مطالبی سرشار از عشق و امید به زندگی می نویسد وباعث محبوبیت بیشتر او نزد خوانندگانش می شود وانچه را دارد برای بدست اوردن دختر خرج کند ولی دخترک به پیر مرد توجهی نمی کند ولی او همواره به امید وصال است  پیرمردی که تاقعر نفسانیت و هوس تاخته بود. به این مرحله می رسد که، عشق چیز دیگری ست.آنانی که با هوس دلخوشند؛ هنوز عشق را پیدا نکرده اند.(ص:75) و در انتهای داستان با خود می گوید بالاخره زندگی واقعی از راه رسید، با قلبی نجات یافته و محکوم به مردن با عشقی سرشار در انتظار شادمانه هر یک از روزهای صد سالگی ام(ص:117).

 

این کتاب در ایران با نام "خاطره دلبرکان غمگین من" ، نوشته گابریل گارسیا مارکز توسط انتشارات نیلوفر و با ترجمه کاوه میر عباسی و با سانسور قابل توجه منتشر شد،(که با این حال هم مواردی که ارشاد روی اونها حساسیت داشته در نسخه ی منتشر شده کم نیست که احتمالا از زیر دست مسئولان ارشاد در رفته !) و پس از چند هفته ای که چاپ اول کتاب- با تیراژ 5500- تمام شده بود و ناشر آماده چاپ دوم بود؛ کتاب توقیف شد.البته می تونید نسخه ی اصلی کتاب رو با عنوان:" خاطرات روسپیان سودا زده من" با ترجمه امیر حسین فطانت که در آمریکا،در سال 1384 توسط نشر ایران منتشر شده رو از اینجا دانلود کنید.

البته رومان در ظاهر غیر اخلاقیه  و داستان پیرمرد نود ساله ایه که با روسپیان سر و کار داره که شاید به نظر کسی که در امریکای جنوبی زندگی می کنه غیر اخلاقی نباشه ولی در باطن رمان تقابل هوس و عشق؛ مرگ و زندگی؛پژمردگی و آرمان؛ کهنسالی و جوانیه.

 

 

پی نوشت:

 شاید هم به نسبت بقیه رومانهای اقای مارکزی که در سال 1967 جایزه ی ادبی نوبل رو برده به صورت محسوسی ضعیف تر باشه به طوری که واکنشهای متفاوتی هم بین منتقدها داشته با این تفاصیر باز هم می خوام این رو یاد اوری کنم که نه غیر اخلاقیه به مفهوم عام و نه شگفت اور، خودتون بخونید و قضاوت کنید . 


سه شنبه 29 خرداد ماه سال 1386
دکتر علی شریعتی

خواستم بگویم :فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که:فاطمه دختر محمد (ص)است.
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که:فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که :فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که :فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه فاطمه است.
 
201009.jpg 
 
"...خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز
چگونه مردن را خود خواهم اموخت ..."
"...خدایا رحمتی کن تا ایمان نان و نام
برایم نیاورد.قوتم بخش تا نانم را و
حتی نامم رادر خطرایمانم افکنم..."
 

غریب بود غریبانه خفت در غربت
معلمی که مرا بال ارزو بخشید
چه طعنه ها که شنفت از مردم در غربت
مگر مادر میهن نداشت اغوش
که ان غریب وطن تن نهفت در غربت
 
 

پ.ن:امسال شهادت حضرت فاطمه با شهادت دکتر علی شریعتی همزمان شده کسی که هم در زمان حیاتش مخالفانی رو داشت هم بعد از مرگش ، تهمت های زیادی رو هم بهش زدن و می زنن اما من هیچ وقت نفهمیدم بعضی ها چرا می گن ما از شریعتی بدمون میاد ! شاید به خاطر اینکه هیچ وقت اون رو به طور کامل نشناختن من هم نشناختم ولی سعی می کنم که بشناسم  این نوشته ها هم گزیدهایی از نوشته های دکتر شریعتیه.

 


>>

                                                                                                

 

                                

 

         

 

© Copyright 2004-2008, tamas.blogsky.com. All rights reserved.